یک دلار و دو سنت

شب نوئل بود. عصر با دوستم خانم آلیس برای خرید هدیه های نوئل برای بچه ها به خیابان رفتیم. خیابان خیلی شلوغ بود و برف می آمد.

وقتی با دوستم آلیس با صاحب مغازه سر قیمت ها چانه می زدیم، صدای یک بچه به گوشم رسید که می گفت: خانم، می شود به خاطر خدا کمی پول به من بدهید؟



سر برگرداندم. پسر بچه ای با لباس نازک و کثیف و سر و روی نشسته رو به رویم ایستاده بود. خیلی غافلگیر شده بودم. از بین این همه مردم که در مغازه بودند، چرا او از من پول خواست؟ با دیدن چشم های معصوم و بی گناه او، دلم به رحم آمد و مقداری پول خرد به او دادم. خیلی خوشحال شد و چندین بار تشکر کرد.

بعد از خرید هدیه ها، از مغازه خارج شدیم. ناگهان، صدای آشنایی به گوشم رسید که می گفت: خانم می شود به خاطر خدا کمی پول به من بدهید؟

به طرف صدا برگشتم و با تعجب دیدم که همان پسر داخل مغازه است. ناچار دوباره کمی پول خرد به او دادم. پسر بچه از بار قبل خوشحال تر شد.

با آلیس منتظر مترو بودیم که شبح آشنایی به چشمم خورد. همان پسر بچه بود. او هم به من نگاه کرد و بعد به طرفم آمد. گفت:

خانم، می شود به خاطر خدا کمی پول به من بدهید؟

از کوره در رفتم. فکر کردم این بچه خودش را زرنگ می داند یا فکر می کند من سر گنج نشسته ام؟ با این حال سعی کردم عصبانیتم را فرو بخورم. به خاطر خدا، به خاطر بابا نوئل و به خاطر این که او فقط یک بچۀ کم سن و سال بود، یک بار دیگر مقداری پول خرد به او دادم.

اما در مترو هم آن صدا به گوشم رسید: خانم، می شود به خاطر خدا کمی پول به من بدهید؟

این بار دیگر تحملم سر آمد و گفتم: برو! گدای کَنه! من به خاطر خدا چند بار رفتارت را تحمل کردم.

پسر با ناراحتی و صدای آرام گفت: ببخشید!

هوا سردتر و بارش برف شدیدتر شده بود. وقتی به خانه رسیدم، با دیدن بچه هایم، ماجرای ناراحت کنندۀ آن روز فراموشم شد. همین موقع زنگ در به صدا در آمد. وقتی در را باز کردم، همان پسر بچه را دیدم. اصلاً فکر نمی کردم مرا تا خانه تعقیب کند.

به سختی چانۀ کوچک بی حس و سرمازده اش را تکان داد و گفت: ببخشید خانم!

با خشم در را بستم و گفتم: برو بچۀ پر رو!

تلفن زنگ خورد. دوستم آلیس بود. گفت: آن پسر بچه را به یاد داری؟ وقتی در مترو از تو پول خواست، یک نفر می خواست کیفت را بزند. کار پسر بچه مانعش شد.

وقتی آلیس این حرف ها را زد، صدا، چشم ها و لباس ژندۀ پسرک جلوی نظرم آمد. او که خواسته یا ناخواسته باعث نجات کیف پول من در شب عید شده بود و من چند بار سرش فریاد کشیده و چند لحظه قبل در را با خشم به رویش بسته بودم.

به سرعت در را باز کردم و او را دیدم که کنار پنجرۀ خانه کز کرده بود. دستش را در دستم گرفتم. سرد و بی حس بود و جمعاً یک دلار و دو سنتی که به او داده بودم، در دستش می فشرد.


به روزگار سلامت، شکستگان دریاب که جبر خاطر مسکین، بلا بگرداند،

چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی بده، و گرنه سمتگر به زور بستاند!

گلستان سعدی

  • بازدید: 497
  • تاریخ انتشار: شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۲۰:۴۹
  • شناسه مطلب: 4283

ارسال دیدگاه ؛


کد امنیتی
تصویر جدید



مطالب تصادفی

شنا رفتن وضعیت جسمی‌تان را آشکار می‌کند

شنا رفتن وضعیت جسمی‌تان را آشکار می‌کند
شنا رفتن، یک تمرین بسیار ساده و در عین حال بسیار مفید است. برای انجام این حرکت به چیزهای زیادی نیاز ندارید&nbs...
هرگز فکر نکنید دیگران احمقند

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند
عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد.   
آنچه باید در مورد چربی ها بدانیم

آنچه باید در مورد چربی ها بدانیم
چربی یکی از مواد مغذی مهم است که در بیشتر غذاها وجود دارد. بچه های کوچک و نوزادان باید غذاهایی بخورند که در آنها...
بیست و پنج ماده غذایی سودمند برای افزایش طول عمر

بیست و پنج ماده غذایی سودمند برای افزایش طول عمر
کارشناسان تغذیه می‌گویند اگر به دنبال راهکاری موثر برای افزاش طول عمر خود هستید، بدون شک روشهای سالم و طبیعی بیشترین...

مطالب پربازدید

تماس با ماهنگ

تماس با ماهنگ
بازدیدکننده گرامی؛ جهت تماس با مدیریت وب سایت ماهنگ از دو طریق ارسال ایمیل و یا تکمیل فرم زیر اقدام نمایید : ایمیل...
مجموعه ای جدید از جملات خاص و سنگین پیامک های مفهومی

مجموعه ای جدید از جملات خاص و سنگین پیامک های مفهومی
من در میان مردمی هستمکه باورشان نمیشود تنهایــــممیگویند خوش بحالت که خوشحالینمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاستبرای...
چرا وقتی آب منجمد می شود حجم آن افزایش و وزنش کاهش می یابد؟

چرا وقتی آب منجمد می شود حجم آن افزایش و وزنش کاهش می یابد؟
یخ هنگام انجماد، منبسط می شود. علت این انبساط پیوند هیدروژنی میان مولکول های خمیده آب است.
چرا عرق لباس را زرد میکند؟

چرا عرق لباس را زرد میکند؟
تا حالا عرق از سر، صورت و دست تان چکیده است؟ آن قدر که کلافه شده اید و حتی گاهی نیز در مقابل دیگران خجالت هم کشیده...

مطالب جدید

نرم افزار آموزش الفبای انگلیسی ( محصول جدید انتشارات تاجیک)

نرم افزار آموزش الفبای انگلیسی ( محصول جدید انتشارات تاجیک)
یکی از دروس جدیدی که دانش‌آموزان در پایه‌ی هفتم باید بیاموزند، درس زبان انگلیسی است. نویسندگاه کتاب زبان انگلیسی...
فواید یادگیری زبان خارجی برای مغز که نمی‌دانستید

فواید یادگیری زبان خارجی برای مغز که نمی‌دانستید
امروزه دانشمندان ثابت کرده‌اند که یادگیری زبان دوم می‌تواند در بهبود هوش، حافظه و تمرکز نقش مهمی داشته...
ضرروت دانستن دو زبان

ضرروت دانستن دو زبان
مغز یك فرد دو زبانه مانند رادیویی است كه به طور همزمان 2 كانال را پخش می‌كند. ممكن است كه در حال صحبت كردن به یك...
ضرورت یادگیری زبان انگلیسی

ضرورت یادگیری زبان انگلیسی
     شايد يادگيري زبان انگليسي مهمترين گام در ارتقاء کيفيت زندگي شما باشد.  آيا هيچ فکر...